ضمن گرامیداشت یاد و خاطره ی زنده یاد استاد بهمن کرمی
با دیدن چهره های پژمرده و چشمان به نم نشسته ی دوستان بیش
از پیش متأثر شدم . اما بدانید که شما باید جای پای استاد را در
بوستان احساس و معرفت ابیاری کنید نه اینکه با بغض نفس گیرتان
موجب ازردگی چنان روح افلاکی باشید
اون که شعرش تو دلا صفا می کاشت
« یا کریم » رو شونه هاش لونه می ذاشت
اون که وقتی صوت قرآن می شنید
ترسی از جنس حضور و بر می داشت
اون که وقت شعر خونی تو محفلا
غنچه ی دعا رو لبها جا می ذاشت
بعد کوچ « دلبرش » چه بی صداست
توی دشت بی کسی زخود رهاست
آخه « دلبرش » رو خاک به بر گرفت
بین عاشقاش چه شوری در گرفت
همه لحظه ها رو غم گرفته بود
چشم واژه ها رو نم گرفته بود
ولی اون « کوچ حزین » گذشت و رفت
« خاک » ز شعر یاسمین گذشت و رفت
دیگه اون « سرو چمان » چمید و رفت
قامت انجمن و خمید و رفت
کاشکی « خاک » رو از نو ابیاری کنید
به هبوط یاد اون یاری کنید
زیرنویس : واژه های دلبر ، خاک و سرو چمان اشاره به زنده یاد دارند و به جای نام ایشان بنا به ضرورت شعری به کار رفته است