سفارش تبلیغ
تی شرت درخشان LED
این تیشرت دارای یک پنل LED است
که با صدای محیط به حرکت در می‌آید

ساعت سامورایی LED آبی
این ساعت مانند یک دستبند است که در زمان دلخواه ساعت آن ظاهر می شود.
تلویزیون دیجیتال
دریافت دیجیتال کانالهای تلویزیونی و ماهواره‌ای روی لپ‌تاپ و کامپیوتر
تلویزیون دیجیتال
نوشته های در باغ

نوشته های در باغ

   1   2   3      >

کدام عاشقانه را
برای بنفشه بگویم؟
وقتی بنفشه مادرعاشقان جهان است.....


ارسال شده در توسط Banafsheh Ghafel

ارسال شده در توسط Banafsheh Ghafel
در اسفند

کوچ بنفشه های مهاجر

زیباست

در نیم روز روشن اسفند

وقتی بنفشه ها روزهای اخر را از سایه های سرد

در اطلس شمیم بهاران

باخاک و ریشه

میهن سیارشان

در جعبه های کوچک چوبی

در گوشه ی خیابان می اورند

جوی هزار زمزمه در من می جوشد

ای کاش 

ای کاش ادمی وطنش را

مثل بنفشه ها

در جعبه های خاک

یک روز می توانست

همراه خویش ببرد هرکجا که خواست

در روشنای باران

در افتاب پاک 

ارسال شده در توسط Banafsheh Ghafel

Let"s look at the mint offshoots from the heart of soil,


Let"s listen to the heart beats of a butterfly when meets a flower,


Let"s reply to the smile of a blossom in the tree,


Let"s record the melody of river in the nature symphony,


Let"s . . . . . . . .


ارسال شده در توسط Banafsheh Ghafel

 





Damselfly & dragonfly همانند سوسکهای حمام از قدیمیترین حشرات هستند. تنها چیزی که در مورد این حشرات تغییر کرده است ، اندازه ی آنهاست . در زمانهای ماقبل تاریخ ، زمانی که دایناسورها بر روی زمین حکومت می کردند این سنجاقکها به اندازه ی یک عقاب بودند . فسیل های این حشرات در Kansas   سیبری و دیگر قسمتهای جهان یافت شده است . طول بالهای آنها در حدود 30 اینچ بود و بزرگترین حشراتی بوده که تا کنون زندگی کرده اند.آنها حشراتی نسبتاً بزرگ هستند . اغلب آنها گوشتخوار بوده ( حشرات کوچکتر را شکار می کنند ) و رنگارنگ می باشند . گرچه سنجاقکهای دندان دار می توانند پرواز کنند ولی حشراتی وابسته به آب در نظر گرفته می شوند .چون در نزدیکی آبهای شیرین زندگی می کنند.این حشرات را می توان شکارچی های مفید و سودمندی به حساب آورد و از آنها در کنترل آفات استفاده نمود .با استفاده از آنها از کیفیت و شرایط آب و هوایی نیز آگاهی یابیم چون وجود آنها با فاکتورهای متفاوتی از جمله جریان آب ، آلودگی و زندگی گیاهی تحت تأثیر قرار می گیرد . لارو این حشرات برای طعمه ی ماهیگیران نیز استفاده می شود . در بعضی از کشورها مانند اندونزی ، آفریقا و جنوب آمریکا سنجاقکها را می گیرند و آنها را سرخ کرده در سوپ می پزند و می خورند .



در بسیاری از فرهنگ ها ی قومی و افسانه ای طیف وسیعی از خرافات در مورد این حشرات وجود داشته است .در کشور آلمان سنجاقک دندان دار دارای بیش از 150 اسم مختلف بوده است که شامل نامهایی به معنای ‍ُ« سوزن شیطان» ؛ « جادوگر آبی » ؛ « اسب الهه » و غیره می باشد . در کشور انگلستان با نام « سوزن رفو کننده ی شیطان» و « اسب نیش زن » به کار می رفته است . در کشور سوئد اسمی به نام « پشه ی شبگرد » داشته و مردم سوئد عقیده داشتند که جن و پری ، غولها و ساحره ها در جنگل زندگی میکنند و از سنجاقک ها به عنوان وسایل نخ ریسی استفاده می کردند .



در کشور اسکاندیناوی نوعی ستایش آیینی وجود داشته که سنجاقک در آن سمبل یک الهه ی عشق است .کشور چین و ژاپن آن را موجودی مقدس می دانستند و عقیده داشتند که دارای قابلیتهای در مانی است . البته این موضوع هم اکنون به اثبات رسیده و از گونه های sympertam   به تناوب برای کاهش تب استفاده می شود . 



چرا به این دسته از سنجاقکها odonata  یا دندان دار میگویند ؟



نام odonata  توسط فردی به نام ]فابریکوس[ در سال 1793 ایجاد شد که از کلمه ی لاتین odonata  به معنای دندان دار گرفته شده است . نام خانواده Libellula از کلمه ی لاتین Libella  گرفته شده که به معنای «کتابچه» می باشد و شاید با مقداری تصور و تخیل سنجاقکی که متعلق به این خانواده باشدرا در حال استراحت می توان به یک کتابچه ی کوچک تشبیه کرد .چون این حشرات نمیتوانند بالهایشان را روی هم قرار دهند و در حال استراحت بالهایشان به صورت راست از دو طرف بدنشان به سمت بیرون قرار می گیرد .


ارسال شده در توسط Banafsheh Ghafel

قلمم محزون است و میل نوشتن ندارد. همیشه فصل خزان کوچ پرندگان برایم غم انگیز است


ولی اینبار از کوچی بی بازگشت میگویم . دوشنبه بعد از ظهر بود و دکتر اسلامی ندوشن به مناسبت نکوداشت کتاب و کتاب خوانی سخن می راند. استاد اکبر حسامی و استاد مسعود ناظم رعایا مدیریت این نکوداشت را با همکاری شهرداری به عهده داشتند و همه چیز ارام و نکو برگزار شد. همه خوشحال بودیم. برای اولین بار استاد جعفر ناظم رعایا را دیدم و از این دیدار بسیار مشعوف شدم . استاد مسعود همسر و فرزندانش را نشان داد و ما را به یکدیگر معرفی کرد. شیما و شیوا را می شناختم ولی به صورت مجازی و از طریق اینترنت.هیچگاه انان را ندیده بودم و ای کاش ان شب هم شیما و مادرش را نمی دیدم شاید اگر ندیده بودم حالا بهتر می توانستم با غم کوچ انان روبرو شوم. اری بامداد چهارشنبه ساعت 1:30 صبح بود که برای دیدن گزارش نکوداشت سری به اندیشگاه انجمن نقد کتاب لنجان زدم.صفحه که باز شد شوکه شدم . غم انگیزترین خبر سال 1389 خود را روبروی چشمانم می دیدم. استاد مسعود سوگوار کوچ پرستوهایش شده بود.شیما و مادرش در حادثه ی دلخراش رانندگی به دیار باقی پروازکرده بودند و امیدی به بازگشت نداشتیم. دیگر نتوانستم خود را کنترل کنم و اشک مجال خوابیدن نمیداد .باورکردنی نبود . شاخ و برگ درخت زندگی استاد نابهنگام خزان به خود دید و برگ ریز شد.


کوچ حزین پرستوهای ناظم از پرچین باغ احساسش را به ایشان تسلیت گفته و از درگاه ایزد منان شانه هایی صبور و استوار برای تحمل اندوهش خواستاریم.


ارسال شده در توسط Banafsheh Ghafel

تمدن ها از ابشخور یکدیگر سیراب می شوند به طوری که هر مدنیت و عنویتی ریشه در بستر سرزمینی دیگر دارد.اکنون شما در چکادی قرار گرفته اید که مخاطب همه ی عنصرهای پیشین و نسل های تمدن ساز گذشته است . تخت جمشید شما را می خواند و کورش در حسرت این است که چرا در نخستین اعلامیه ی جهانی حقوق بشر ، حفاظت از تمدن بشری را تذکر نداده است؟ همه ی اثار و ابنیه ی تاریخی و میراث فرهنگیمان گفت و گویشان با شماست ؛ رفتار و گفتارتان بر پریشانی دیواره های این بناها نصب می شود .



پل شهرستان ، که روایتگر زمان انوشیروان است ،سخن خویش به پل خواجو گفته تا هر روز که شما را دید ، بازگوید : « من از این فاجعه کمر راست نتوانم کرد » . عالی قاپو در میانه ی میدان ایستاده ، عزمش را جزم کرده بود تا به بالاترین بام خود رود و به یکباره خود را در استخر روبه رویش واژگون کند و هدفش از این مرگ خود خواسته ان بود تا به جهانیان بفهماند مرگ با عزت بهتر از زندگی ننگین است ؛ زیرا به جای اینکه در حرمتش بکوشند ، چنان روشی برگزیده اند که حتی نامش از بین اثار تاریخی جهان حذف شده .بی گمان سقوط قهرمانانه بهتر از مرگ تدریجی است . زاینده رود پر خروش و توفنده نیز هر روز بر سر و روی خود می کوبد و از سرنوشت و اعتبار خویش می جوید و فغانش از ساخت و سازهای بی توجیه بر اسمان است؛ چهار باغ ، خزان زده و نگران که مبادا تنها به راهرویی برای امد و شد قطارهای شهری تبدیل شود ، درونش را خالی سازند تا اندک اندک فرو ریزد و دیگر نه نامی و نه باغی و نه مدرسه ای که انسانی را تعلیم کند و نفسی را تذهیب ، که عاقبت ان تصمیم به دور از خرد ، ان است که فرح وشادی از نهر فرشادی رخت بر بندد . چهل ستون را دیدم که حوض مقابلش از قطرات اشکش پراب گشته و چهار ستون بدنش از قدرت و قوت تهی شده و شاه عباس ، که با سلطان هند در اندرون نشسته بود می گفت :« ستون اعتبار چهل ستون را بر باد داده اند ، دیگر چه انتظار ایستادن و ماندن و روایتگری تاریخ از او ؟» از ان طرف شیخ بهایی در مقابل هشت بهشت ، عبای خود را جفت و جور کرد و گفت :« دیگر این کاخ را هفت در بنامیم ، زیرا هشت بهشت تداعی ورودی های فردوس است و هفت در راه های گسیل به دوزخ .کنبد شیر گویا می غریدکه « ای کاش باز هم زندان بودم تا همه ی کسانی را که حرمت این اماکن متبرک ندانند ، در خود جای می دادم» و شیخ لطف الله در هر فلق و شفق ، از این همه بی لطفی که در حق مسجدش شده لب می گزد . به گونه ای که اکنون گنبد مسجدش زرد شده و رنگ باخته است . در هشت کیلومتری غرب ، معبد اتشگاه را دیدم که غریب بر بالای کوه نشسته است .بر چکاد ان رفتم و پرسیدم : « اتش شعله ورت چه شد ؟»پاسخ داد که : «اتشی که نمیرد همیشه در دل مااست. خوش دل شدم و سرزنده ؛ اما ناگهان گفت : « هر صبح و هر شام مردم را به کردار و پندار و گفتار نیک دعوت می کنم و کارو شادی را راز موفقیت می دانم ؛ اما افسوس کو گوش شنوا ؟ » . . . . . . . . . . ادامه دارد 


ارسال شده در توسط Banafsheh Ghafel
انجمن نقدکتاب یاران اندیشه لنجان نخستین جشنواره نکوداشت فعالان عرصه کتاب را به منظور تقدیر از یک عمر تلاش محمود حکیمی ، اسفندیارمعتمدی وخدامرادمرادیان روز سه شنبه 26 آبان ماه ازساعت 15 تا17 درفرهنگسرای شهرداری زرین شهر برگزار می نماید .ورودعلاقه مندان آزاد است .
ارسال شده در توسط Banafsheh Ghafel

پس در آغاز - روز خلقتمان - اهل دریا شدیم، آب شدیم
دل سپرده به رقص ماهی ها، غرق بازی و پیچ و تاب شدیم



موج هایی حقیر و سرگردان، ساده و سر به زیر و بی طوفان
گاه آسوده گرم خوابی خوش، گاه بیهوده در شتاب شدیم



کم کمک چشم و گوشمان وا شد، از زمین رو به آسمان کردیم
چشممان تا به آفتاب افتاد، موج در موج التهاب شدیم



بر و رویش قشنگ بود، قشنگ؛ زلف آشفته اش طلایی رنگ
دیدنش مست مستمان می کرد، آب بودیم... پس شراب شدیم



جوششی در میانمان افتاد، هیجانی به جانمان افتاد
سرمان در هوای او پر شد، بر سر موج ها حباب شدیم



موج ها، ماهیان، خداحافظ! آبی بی کران، خداحافظ!
دل به دریا زدیم و رقص کنان، راهی شهر آفتاب شدیم



* * * 


راهمان سخت شد ولی ناگاه، پایمان سست شد میانه ی راه
آسمان سرد بود، لرزیدیم؛ گرم تردید و اضطراب شدیم



سرد شد، یخ زدیم... ابر شدیم؛ تیره و ساکن و ستبر شدیم
پی خورشید آمدیم اما، روی خورشید را حجاب شدیم



ابرها ابر نیستند فقط، صد هزار آرزوی یخ زده اند
این که باریده نیز باران نیست، عاقبت از خجالت آب شدیم


 


ارسال شده در توسط Banafsheh Ghafel

تقدیم به او که در سرزمینی دور جایی که درختان با آب ملاقات دارند- چون پرچین سبزی گلهای باغ دانش را تکیه گاهی است امن و دوست داشتنی.


 


باور نمی کند دل من مرگ خویش را


نه ! نه! من این یقین را باور نمی کنم


تا همدم من است نفس های زندگی


من با خیال مرگ دمی سر نمی کنم


آخر چگونه گل خس و خاشاک می شود؟


آخر چگونه این همه رؤیای نو نهال


نگشوده پر هنوز


ننشسته در بهار


می پژمرد به جان من و خاک می شود؟


در من چه وعده هاست در من چه هجرهاست


در من چه دستها به دعا مانده روز و شب


اینها چه می شود؟


باور کنم این همه عشاق بیشمار


آواره از دیار‍- در کوره راه ها – همه خاموش می شوند؟


باورکنم که عشق نهان می شود به گور؟


بی آنکه گل عصیانیش سرکشد ز خاک؟


باور کنم که دخترکان سپید بخت


بی وصل و نامراد


برروی بامها و دریچه ها – سیه پوش می شوند؟


باور کنم که دل روزی نمی تپد؟


نفرین بر این دروغ – دروغ هراسناک


پل می کشد به ساحل آینده شهر من


تا رهروان سرخوشی از ان گذر کنند


در کاوش میان لبها و دستها و بوسه هاست


کاین لوح آدمی- بر صفحه ی زمین جاوید می شود


این گرمی خاموش وار ما سر می زند و خورشید می شود


بسیار گل که از کف من برده است باد


اما من غمین گل های یاد کس را پرپر نمی کنم !


تا دوست داریم


تا دوست دارمت


تا اشک ما به گونه ی هم می چکدزمهر


تا هست در زمانه یکی جان دوستدار


ارسال شده در توسط Banafsheh Ghafel
   1   2   3      >